چند نکته پیرامون کتاب «هاروارد مک دونالد» به قلم جناب «حسینی»

1- سبک روایی کتاب بدین گونه است که ترکیبی از تصویر و نوشتار است و با توجه به هدف آن - شرح نوعی سفرنامه - بسیار مناسب به نظر می رسد. این شیوه به برقراری ارتباط خواننده با نویسنده و درک بهتر تجارب وی کمک شایانی نموده است. مثلاً در جایی از کتاب، هنگامی که نویسنده شرح بازدید خود از موزه ای را ذکر کرده، در کنار آن تصاویری از موزه را نیز آورده است.

از نکات دیگر پیرامون سبک روایی کتاب، به کار بردن واژۀ «فریم» به جای «فصل» است. به گونه ای که این کار هم باعث تفکیک بخش های گوناگون کتاب شده و هم ترکیب عکس و نوشتار آن را یادآوری نموده است.

2- شیوۀ نگارش، نسبتاً ساده است و در خدمت کتاب. نویسنده بی آنکه بخواهد توانایی خود در ارائۀ واژه های دشوار و آرایه های گوناگون را به رخ بکشد، به روایت پرداخته و از این روی، خواننده را همراه خود نگاه می دارد.

3- گاهی فضای کتاب به نظر شعارگونه می رسد ولی شعارها پذیرفتنی اند و خواننده را نمی آزارند.

4- به شخصه پس از مطالعۀ کتاب، از این که ایرانی هستم پشیمان نشدم! در عین حال نسبت به سفر به ایالات متحده و سایر کشورهای غربی، بی علاقه نیز نشدم.

5- توصیف نویسنده از وضعیت دانشگاه های آمریکایی و دانشجویان آنها، برایم جالب بود.

در جایی نویسنده در باب هویت سازی دانشگاه مریلند برای جامعۀ حاضر در آن، آورده است:

« ... این هویّت سازی در بخش فعالیت های فوق برنامه هم وجود دارد و مدیریت دانشگاه امکانات فراوانی فراهم کرده که دانشجویان زمینه فعالیت های هویّتی و فوق برنامه شان افزایش یابد؛ از جمله ساختمان بسیار بزرگ و چند طبقه ای با عنوان «مرکز زندگی دانشجویی» (Center for campus life)که تنها ویژۀ فعالیت های انجمن های دانشجویی و کارهای فوق برنامه داوطلبانه و سالن های سمینار و سخنرانی و امکانات تکنولوژیکی مورد لزوم این فعالیت ها طراحی شده است.» (صفحۀ 97)

این برای همچو منی که تجربۀ تحصیل در دانشگاه تهران را داشته و دیده ام که در سالهای اخیر برگزاری برنامه و گرفتن مجوز و دعوت از میهمان برای سخنرانی در دانشگاه چه مشقت هایی داشته است و فعالیت انجمن های دانشجویی نظیر «انجمن اسلامی دانشجویان» با چه سختی ای انجام می شده (تازه با اینکه در دانشگاه تهران به مراتب وضع از باقی دانشگاه های ایران بهتر به نظر می رسد)، جدید و جالب بود.

همچنین در جای دیگری از کتاب که در مورد دانشگاه هاروارد است، دربارۀ تخصص گرایی در آمریکا صحبت شده که نویسنده می نویسد:

« شهروند آمریکا، شهروند تقسیم کار است و تخصص حرفه ای و دانشجوی هارواردی نماد علم و تخصص در رشته خود و نشان بی خبری از عالم و آدم.» (صفحۀ 123)

این نیز شایان توجه است؛ از این روی که می بینیم در ایران گاهی برای اعطای مسئولیت به فرد، چندان به تخصص وی توجهی نمی گردد و در نتیجه گاهی دانشجو نیز تخصص را فراموش کرده و می خواهد فردی همه چیزدان شود.

این امر گاهی به مسئولین کشور نیز سرایت نموده و آنها نیز خود را همه چیزدان می دانند و فکر می کنند می توانند دربارۀ هر چیز - از اقتصاد و سیاست گرفته تا فرهنگ و مذهب و جامعه شناسی و همچنین مهندسی و پزشکی و انرژی هسته ای و خلاصه هر موضوعی - اظهار نظر کنند و باید این اظهار نظر نیز معیار امور باشد و حرف هیچ کس دیگری جز خود را نمی پذیرند.

6- حجم کتاب با توجه به محتوای آن مناسب به نظر می رسد؛ ولی به شخصه هنگامی که به پایان کتاب نزدیک شدم، با خود گفتم ای کاش نویسنده به جای سفر به 8 ایالت، همۀ 50 ایالت آمریکا را دیده و دربارۀ آنها نیز نوشته بود.

7- در جاهایی از کتاب نویسنده به نظریۀ معروف «دست نامرئی» (Invisible hand) جناب «آدام اسمیت» (Adam Smith) اشاره می کند و در مورد تقسیم کار نیز که از دستاوردهای نظری وی است، سخن می گوید. همچنین در جایی دیگر، از جناب «هایِک» (Friedrich Von Hayek) نیز نام برده می شود. 

و این برای من اقتصاد خوانده جذاب است که نویسندۀ کتابی که می خوانم، دربارۀ این موارد آگاهی مناسبی دارد.

8- در پایان ذکر این نکته خالی از لطف نیست که با مطالعۀ کتاب متوجه شدم چقدر ایران را دوست دارم و در عین حال چه حیف که بخش قابل توجهی از این مردمان نجیب و با ایمان با پیشینۀ غنی، اکنون آنگونه که شایستۀ ایران و ایرانی و یک مسلمان است، زیست نمی کنند.

 

پس نوشت:

جناب «سید مجید حسینی» دارای مدرک دکترای «علوم سیاسی» از دانشگاه تهران است و رزومۀ علمی ایشان را در لینک زیر از وبسایت شخصی شان می توانید مشاهده فرمایید:

http://www.majidhosseini.com/index.php?option=com_content&task=view&id=25&Itemid=48

/ 0 نظر / 18 بازدید