پدران نهادگرایی - هفته نامه تجارت فردا - شماره 6 - 21 امرداد 1391

فردریک لیست: 
جرج فردریک لیست، اقتصاددان پیشرو آلمانی بود که در 6 آگوست سال 1789 میلادی (یعنی حدود 13 سال پس از ظهور «علم اقتصاد» در سال 1776 میلادی با انتشار کتاب «ثروت ملل» آدام اسمیت) در شهر «روتلینگن» در پادشاهی ووتمبرگ (آلمان کنونی) چشم به جهان گشود. «فردریک لیست» از چند جهت گوناگون در سیر تکامل اقتصاد نقش مهمی ایفا کرده است. نخست آنکه وی را به عنوان پیش‌برنده «مکتب تاریخی آلمان» می‌شناسند. مکتبی که فرض بنیادی‌اش این است که اقتصاد هم مانند دیگر معارف انسانی در فرهنگ ملت‌ها ریشه دارد و نمی‌توان به تعمیم علمی دست یازید، بلکه هر پدیده‌ای را می‌بایست در ظرف زمانی و مکانی خاص خودش واکاوی کرد. مکتب آلمان، تئوری اقتصادی جهان‌شمول را مردود می‌داند و بر آن است که علم اقتصاد، محصول دریافت‌های تجربی محصور در زمان و مکان است نه استنتاج‌شده از اصول منطقی و ریاضی؛ و این یعنی مقدمه‌ای برای ورود به اقتصاد نهادگرایی؛ یعنی وجه اشتراکی که می‌توان ادعا کرد بعدها الهام‌بخش اقتصاددانانی نظیر «تورستین وبلن» می‌شود و منجر به ظهور رویکرد «نهادگرایانه» به علم اقتصاد. چنان که «دکتر مسعود درخشان» نیز در مقاله‌ای این‌گونه می‌نویسد که: «صد سال بعد از اسمیت اقتصاددان آلمانی، فردریک لیست، بر اهمیت زیرساخت‌ها و نهادهایی تاکید می‌کند که موجب توسعه نیروهای تولیدی هستند و فردریک لیست منشاء این زیرساخت‌ها و نهادها را تولید دانش و توزیع مناسب دانش در اقتصاد می‌داند.» 
می‌توان انتقادات «لیست» به مکتب کلاسیک را در موارد زیر خلاصه کرد: 
- نخست، انتقاد به وجود قوانین اقتصادی جهان‌شمول مبتنی بر فردگرایی؛ مثال نقض «لیست» در این زمینه عدم جهان‌شمول بودن منافع ناشی از آزادی تجاری مورد نظر «اسمیت» و دیگر کلاسیک‌ها است. وی معتقد بود هر کشور با توجه به شرایط خاص خود و با وضع تعرفه باید از محصولات داخلی حمایت کند. به نظر لیست تاریخ نشان می‌دهد کشورهایی که دارای شرایط مساعد پیشرفت بودند، پنج مرحله از مراحل تکامل را طی کرده‌اند: 
1- مرحله توحش؛ که افراد جامعه با چیدن میوه درختان و شکار حیوانات امرار معاش می‌کنند. 
2- مرحله شبانی؛ که افراد از طریق دامداری و پرورش حیوانات زندگی می‌کنند. 
3- مرحله کشاورزی؛ که در این مرحله از تمدن، زمین مورد بهره‌برداری قرار گرفته و افراد جامعه از طریق کشت و زرع، معیشت خویش را تامین می‌کنند. 
4- مرحله کشاورزی و صنعتی؛ که کشاورزی همگام با فعالیت‌های صنعتی توسعه می‌یابد. 
5- مرحله کشاورزی، صنعتی و بازرگانی؛ که علاوه بر دارا بودن مراحل قبل، از فعالیت‌های مهم تجاری برخوردار است که همان مرحله «اقتصاد جامع» است. 
سیستم مبادله آزاد برای سه مرحله اول تمدن کافی است؛ ولی برای اینکه از مرحله سوم به چهارم برسیم، یک رژیم حمایتی، لازم و ضروری است. به محض اینکه کشور از لحاظ اقتصادی قوی و قادر به رقابت شد، برگشت به آزادی مبادله، لازمه توسعه تجارت و مبادلات بین‌المللی است. 
- انتقاد دوم «لیست» مربوط به نگرش مادی‌گرایانه مکتب کلاسیک بود. از نظر وی قدرت مولد یک ملت، شامل فرهنگ، مذهب و عناصر مهم دیگری است که رابطه این عناصر با یکدیگر، تنها یک رابطه مادی و فنی نیست. 
اگر این انتقاد را به خاطر بسپاریم، در ادامه همین مطلب خواهیم دید که چقدر به عقاید «وبلن» در ارتباط با نقش نهادها در اقتصاد، شبیه است. 
- سومین انتقاد «لیست» دربردارنده این مطلب است که زندگی، بسیار فراتر از ارزش مبادله و ارزش مصرف است؛ که این شعار اصلی کلاسیک‌هاست. 
جالب است که می‌توان ادعا کرد بعدها «تورستین وبلن» نیز دقیقاً همین دغدغه را مورد توجه قرار می‌دهد و بحث‌هایی را تحت عنوان «مصرف متظاهرانه» در کتاب معروفش، «نظریه طبقه تن‌آسا» مطرح می‌کند. 
- انتقاد چهارم «لیست» در این‌باره است که وی هدف علم اقتصاد را حرکت برای حل و فصل مسائل و مشکلات ملی می‌دانست و دیدگاه خصوصی‌نگر کلاسیک را در این رابطه رد می‌کرد. 
- در پایان نیز به عنوان انتقاد پنجم، او برای حضور دولت در اقتصاد، اهمیت زیادی قائل بود و موقعیت هر کشور در امور اقتصادی را به اعمال سیاست‌های اقتصادی دولت مرتبط می‌ساخت. 
این اقتصاددان بزرگ در عمر 57‌ساله خود، حضور در مناصب گوناگونی نظیر مناصب دولتی، دانشگاهی، حضور در اتاق بازرگانی ووتمبرگ (آلمان کنونی)، زمین‌داری، کشاورزی، کار در مطبوعات، امور زیربنایی نظیر توسعه راه‌آهن، کشف معدن زغال سنگ (که آنقدر برای وی درآمدزا بود که منجر به استقلال مالی‌اش شد) و حضور در کنسول آمریکا در هامبورگ را تجربه کرد. «فردریک لیست» در سال 1827 میلادی با انتشار مقاله‌ای تحت عنوان «چارچوب‌های سیستمی نوین برای اقتصاد سیاسی» به دفاع از اصول مکتب «حمایت‌گرایی» پرداخت. وی به سبب بحران‌های متعددی که در سال‌های پایانی عمرش برایش پیش آمدند؛ از جمله بیماری‌اش و از دست دادن بیشتر اموالش در آمریکا در اثر یک بحران مالی، در روز 30 نوامبر سال 1846 میلادی، اقدام به خودکشی کرد. 
تورستین وبلن: 
«تورستین بونده وبلن» در روز 30 جولای سال 1857 میلادی (یعنی اندکی کمتر از 11 سال پس از مرگ «فردریک لیست»)، چشم به جهان گشود. این اقتصاددان و جامعه‌شناس آمریکایی، در خانواده‌ای مهاجر که اهل نروژ بودند و پیشه آنها کشاورزی بود در ایالت ویسکانسین بزرگ شد. وبلن، در خانه تنها به نروژی صحبت می‌کرد و تا زمان جوانی‌اش انگلیسی یاد نگرفت. او زیر نظر جان باتیس کلارک – اقتصاددان پیشرو نئوکلاسیک- اقتصاد را آموخت، اما نظریات وی را رد کرد. کارهای تحصیلات تکمیلی‌اش را در دانشگاه جان هاپکینز زیر نظر چارلز سندرز پیرس – موسس مکتب پراگماتیست در فلسفه- و در دانشگاه ییل زیر نظر طرفدار لسفر، ویلیام گراهام سامنر، انجام داد. وی به خوبی دیدگاه‌های آنها را نیز رد کرد. این شاگرد ناخلف اقتصاددانان نئوکلاسیک که به عنوان رهبر «اقتصاد نهادگرایی» نیز شناخته می‌شود، بیشتر شهرت خویش را از کتاب معروفش «نظریه طبقه تن‌آسا» کسب کرده بود. «نظریه طبقه تن‌آسا» تحلیلی است از کارکردهای پنهانی، مصرف تظاهری و ضایع کردن تظاهری، که از جمله نمادهای مشخص منزلتی طبقه تن‌آساست و از جمله روش‌های رقابت‌آمیز آنها به منظور بالا بردن حیثیت فردی به شمار می‌آید. شاید شاه‌واژه این کتاب را در این‌باره بتوان «مصرف متظاهرانه» دانست. بنابراین اگر به انتقاد سوم «لیست» رجوع کنیم، می‌توانیم ادعا کنیم که «وبلن» نیز با «لیست» درباره عدم پذیرش این فرض کلاسیکی که مصرف را «ارزش» قلمداد می‌کند، همسو بود. «تورستین وبلن» که از نظر برخی به شکلی بی‌رحمانه به «اقتصاد جریان اصلی» تاخت، راه‌حل‌های اقتصاددانان را برای مسائل و مشکلاتی که مطرح کردند رد نکرد؛ او در یک کلام این‌گونه می‌پنداشت که مسائل و مشکلات آنها بیش از حد تنگ‌نظرانه بودند. وبلن از اقتصاددانان خواست که علت و معلول‌های اجتماعی و فرهنگی تغییرات اقتصادی را درک کنند. به عنوان مثال اینکه: «کدام دلایل اجتماعی و فرهنگی باعث انتقال از شکار و ماهیگیری به کشاورزی بودند و دلایل این تغییرات اجتماعی و فرهنگی چه بود؟» و می‌توان ادعا کرد که این مقدمه‌ای بود برای ورود به «اقتصاد نهادگرایی». اگر خاطرتان باشد در جریان ارائه انتقاد دوم «فردریک لیست» بر مکتب کلاسیک، به این نکته اشاره کردیم که از نظر وی نقش زمینه‌های فرهنگ و مذهب را نیز باید در فرآیند پیشبرد قدرت یک ملت در نظر گرفت، که از این منظر می‌توان ادعا کرد «لیست» با «وبلن» و در نتیجه سایر «نهادگراها» اشتراک عقیده داشت. «تورستین وبلن» به طرز شگفت‌آوری در واداشتن اقتصاددانان به تمرکز بر چنین پرسش‌هایی ناموفق بود. شاید دلیل شکست وی، طعنه‌آمیز بودن لحن نوشته‌هایش خطاب به دوستان اقتصاددانش بود. تردید وبلن درباره مذهب، کردار نامشخص وی و ظاهر آرایش‌‌نکرده‌اش، منجر به طرد وی از سوی موسسات علمی و دانشگاهی می‌شد (چرا که در اواخر قرن نوزدهم دانشگاه‌های زیادی، ارتباطی نزدیک با کلیساها برقرار کرده بودند). بعدها «وبلن» با حمایت «جِی. لارنس لافلین» به دانشگاه شیکاگو راه یافت و پس از 14 سال حضور در آنجا، به مدت سه سال نیز در دانشگاه استنفورد مشغول به کار شد. وی در روز 3 آگوست سال 1929 میلادی و در حالت گمنامی درگذشت. خلاصه‌ای از وصیتنامه مردی که در جهان اقتصاد و فلسفه، بدون بیم و هراس، واقعیت نظام اجتماعی عصر خود را آشکار و برملا می‌ساخت، در زیر آمده است: «جسدم را بسوزانید و خاکسترش را به دریا بریزید، بدون هیچ‌گونه مراسم و تشریفاتی؛ نه تابوتی و نه گوری، نه سنگی و نه سنگ‌نبشته‌ای، نه پیکره‌ای و نه تصویری، نه خاطراتی و نه بنای یادبودی، آنچه را که نوشته‌ام یا به من نوشته‌اند چاپ و منتشر نسازید.»

منبع:  تجارت فردا

/ 1 نظر / 15 بازدید
حامد جهانشاهي

سلام احسان ، نگفته بودي وبلاگ داري. از اين به بعد مطالبتو ميخونم سعي ميكنم نظر هم بذارم. موفق باشي.